
چریک پیر معتقد است که راهی جز سهمیهبندی کالاهای اساسی یا همان کوپنیسم برای خروج از بحران فعلی نداریم. بهزاد نبوی، وزیر صنایع سنگین دولتهای دهه 60، میگوید که زمانی روحانی از من پرسید که به نظرت باید در این شرایط چه کرد، من به او همین راه را پیشنهاد دادم. نبوی میگوید عاملی که باعث شد آن دوران بدون بحران خاص سیاسی، اجتماعی یا اقتصادی کشور اداره شود، سهمیهبندی کالاها و تدوین «استراتژی شرایط نوین اقتصادی» بود که کشور توانست دوران دوم جنگ را پشتسر بگذارد. به اصولگرایان فعلی هم کنایه میزند و میگوید: «برخی دوستان خوب اصولگرایمان در آن زمان ما را متهم میکردند که اصلا نیازی به سهمیهبندی کالا نیست. کپونیسم یعنی کمونیسم». عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در مقایسه شرایط فعلی با دهه 60 و اینکه چرا آن زمان ما شاهد اعتراضات خیابانی نبودیم، میگوید اگر آن زمان مردم اعتراضی نمیکردند، برای این بود که متوجه میشدند شرایط جنگی است و باید صبور بود اما الان میگویند سیاستهای اشتباه شما باعث پدیدآمدن وضعیت فعلی شده است.
چریک پیر معتقد است که راهی جز سهمیهبندی کالاهای اساسی یا همان کوپنیسم برای خروج از بحران فعلی نداریم. بهزاد نبوی، وزیر صنایع سنگین دولتهای دهه 60، میگوید که زمانی روحانی از من پرسید که به نظرت باید در این شرایط چه کرد، من به او همین راه را پیشنهاد دادم. نبوی میگوید عاملی که باعث شد آن دوران بدون بحران خاص سیاسی، اجتماعی یا اقتصادی کشور اداره شود، سهمیهبندی کالاها و تدوین «استراتژی شرایط نوین اقتصادی» بود که کشور توانست دوران دوم جنگ را پشتسر بگذارد. به اصولگرایان فعلی هم کنایه میزند و میگوید: «برخی دوستان خوب اصولگرایمان در آن زمان ما را متهم میکردند که اصلا نیازی به سهمیهبندی کالا نیست. کپونیسم یعنی کمونیسم». عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در مقایسه شرایط فعلی با دهه 60 و اینکه چرا آن زمان ما شاهد اعتراضات خیابانی نبودیم، میگوید اگر آن زمان مردم اعتراضی نمیکردند، برای این بود که متوجه میشدند شرایط جنگی است و باید صبور بود اما الان میگویند سیاستهای اشتباه شما باعث پدیدآمدن وضعیت فعلی شده است.
کل اقتصاد کشور. تمام بخشهای صنعتی و تولیدی ما برای ادامه حیات ارز نیاز داشتند. از پیچومهره تا محصول نهایی را که خودمان تأمین نمیکردیم. قطعات یدکی کارخانهها، حتی سیمان و ذوبآهن که خودکفاترین صنایع بودند، برخی مواد موردنیازشان را وارد میکردند؛ چه برسد به کارخانههای مونتاژ که 70 درصد نیازشان را از واردات تأمین میکردند. کاری که در این دوره شد، ادامهیافتن توزیع عادلانه و سهمیهبندی کالاها بود و ما توانستیم حداقل نیازهای مردم را به قیمت ثابت و با ارزی هفتتومانی ادامه دهیم. البته بازهم توضیح میدهم که این تأمین نیاز، حداقلی بود.
بازهم طبقات فرودست نیازهای حداقلیشان تأمین میشد.
بله، دیگر حداقلها تأمین میشد که دچار سوءتغذیه نشوند. برای کل اقتصاد هم از اول سال 65 که مشخص شد قیمت نفت افتاده است، برنامه جدیدی ریخته شد. شورای اقتصادی جلسات مستمر و مداوم روزانه بیش از 8 تا 9 ساعت صبح و بعدازظهر داشت که چطور میشود با این یک میلیارد دلار کشور را اداره کرد. نتیجه این جلسات که شاید بیش از یک ماه طول کشید، منجر به تدوین «استراتژی شرایط نوین اقتصادی کشور» شد که درعینحال که ما بخشهایی از تولید و اقتصادمان فلج شده بود؛ اما بخشهای خودکفای اقتصادی فعال بود. مثلا ارزی که صنایع ریختهگری میخواست صددرصد تأمین میشد. برای صنایع ماشینسازی همینطور، اما برای مونتاژ ارز ما صفر بود و هیچ ارزی تخصیص نیافت. برای همین از سال 65 تولید انواع خودروی سواری را در کشور متوقف کردیم. بالاخره بحران هم ایجاد میشد. برای خودروهای عمومی مانند اتوبوس و کامیون و وانت هم سعی کردیم با ارز سپاه و نیروهای مسلح تولید را جلو ببریم. سالی بیش از 20 هزار خودروی دیزلی تولید میکردیم که این تبدیل شد به سالی دو هزار. ذوبآهن نیازهایش تأمین میشد. کارخانههای سیمان همچنین. بخشهای مهم اقتصادی ما دچار مشکل نشدند؛ اما مجبور شدیم از 13 هزار کارگر تقریبا بیش از نیمی را بازخرید کنیم و چون درآمدهای فروش سالهای قبل نسبتا قابل قبول بود، باعث شد که فشاری به دولت نیاید و خود کارخانه از پسِ تأمین منابع مالی بازخرید کارکنان برآید؛ چون دولت پول نداشت هزینه بازخرید هفت هزار نفر را بدهد. بههرحال با ادامه کار سهمیهبندی کالاها و تدوین استراتژی شرایط نوین اقتصادی توانستیم دوران دوم جنگ را به نحو قابل قبولی بگذرانیم. نه به این معنی که وضع اقتصادی خوب و مردم اوضاع عادی داشتند. در حدی بود که خدمتتان عرض کردم.
بین مسئولان هم از حقوقهای نجومی خبری نبود.
بله، این را بعدا خدمتتان عرض میکنم. ولی قبل از آن بگویم که مردم مرفه نبودند؛ اما چرا سروصدا نمیکردند؟ بنزین از یک تومان شد سه تومان؛ یعنی سه برابر شد، اما اتفاقی در جامعه نیفتاد.
کسی هم شورش نکرد.
هیچ حادثهای شبیه سال 98 رخ نداد. دلیلش این بود که مردم آن زمان میفهمیدند کشور دچار جنگ است، دچار بحران ناشی از جنگ است و سعی میکردند خودشان را با شرایط تطبیق دهند؛ نه اینکه بریزند در خیابان فحش بدهند به دولت و حاکمیت که چرا بنزین گران شد. اینکه الان اینطور نیست و شما تصور میکنید مردم در عسل زندگی میکردند، اشتباه است. علت وضعیت الان این است که مردم سیاستهای ما را قبول ندارند و میگویند سیاستهای شما باعث تحریم شده. بروید مشکلات خارجیتان را حل کنید تا این تحریمها برداشته شود. این است که وضع فرق کرده است. شما خیال میکنید آن زمان بهشت بود الان جهنم شده است. البته وضع اقتصادی الان خیلی بدتر از زمان جنگ است. تورم در طول دوران جنگ یک سال 27 یا 28 درصد شد. بقیه سالها حدود 20 تا 22 درصد بود. سال 62-63 به 13 یا 14 درصد هم رسید.
بهترین ضریب جینی تاریخ ایران هم همان سال 63 است.