آینده تنگه هرمز در معادلات ایران و آمریکا؛ از اهرم بازدارندگی تا خطر بیاثر شدن
با توجه به این که گزارشها از افزایش فشار واشنگتن برای تعیین تکلیف وضعیت تنگه هرمز و همزمانی آن با رایزنیهای فشرده عباس عراقچی در مسقط حکایت دارد، این پرسش بیش از گذشته مطرح شده است که آیا تکیه مداوم بر «کارت هرمز» همچنان یک اهرم بازدارنده مؤثر است یا بهتدریج ارزش راهبردی خود را از دست میدهد؟

به گزارش خبر ویژه، تنگه هرمز احتمالا هیچوقت به اندازه روزهای اخیر تا این حد بار سنگین سیاست بینالملل را بر دوش نکشیده است. در حالی که راهروهای دیپلماتیک مسقط و دوحه به کانون اصلی رفتوآمدهای پنهان و آشکار تبدیل شدهاند، گزارشهای پیاپی رسانههای غربی از یک «ضربالاجل» یا مهلت زمانی فشرده حکایت دارند؛ مهلتی که گفته میشود کاخ سفید برای تعیین تکلیف وضعیت ناوبری در این آبراه حیاتی تعیین کرده است. همزمانی سفر اضطراری عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، به عمان با انتشار اخبار مربوط به هشدارهای واشنگتن، نشاندهنده آن است که پرونده تنگه هرمز از یک ابزار بازدارنده سنتی، به یک نقطه عطف بحرانی در روابط پیچیده تهران و واشنگتن تبدیل شده است.
اما فراتر از جنجالهای رسانهای و بیانیههای تند و تیزی که از دو سو صادر میشود، باید پرسید که آیا اصرار مداوم بر استفاده از کارت هویتساز و راهبردی تنگه هرمز، در حال تقویت موضع ایران است یا برعکس، به دلیل استفاده بیش از حد و خارج از ظرفیت، خطر بیاثر شدن و حتی ضدکارکرد شدن این ابزار حیاتی را به همراه دارد؟
ضربالاجل واشنگتن و پاسخ تهران
نگاهی به خروجی رسانههای بینالمللی از دیروز تا حالا، تصویری از یک رویارویی دیپلماتیک با چاشنی تهدیدهای نظامی را ترسیم میکند. رسانههایی، چون آکسیوس، نیویورکتایمز و بلومبرگ با تکیه بر منابع خود در دولت دوم دونالد ترامپ مدعی شدهاند که واشنگتن از تهران خواسته است تا در بیانیهای رسمی و علنی، بر تعهد خود به باز ماندن تنگه هرمز و توقف حملات به شناورهای تجاری تاکید کند. ادبیات بهکاررفته در این گزارشها – مانند هشدار درباره «عواقب سخت» یا تعابیری نظیر اینکه در صورت عدم صدور بیانیه «روز خوبی در انتظار ایران نخواهد بود» – نشان از فشاری فزاینده دارد که هدف آن، مهار کامل ابزارهای میدانی ایران است.
از سوی دیگر، شبکه سیبیاس مدعی گفتوگوهای خصوصی و موازی میان برخی مشاوران ترامپ و مقامات ایرانی شده است؛ گفتوگوهایی که در آن ادعا شده شلیکهای هفته گذشته به کشتیهای تجاری، ناشی از عملکرد یک جریان یا نهاد خودسر بوده و موضع رسمی دولت ایران نیست. اگرچه این روایتها همواره با لایههایی از جنگ روانی و مواضع تاییدنشده همراه است، اما نشان میدهد که تیم ترامپ به رهبری چهرههایی، چون جیدی ونس، جرد کوشنر، استیو ویتکاف و مارکو روبیو در حال ارزیابی میزان جدیت و هماهنگی داخلی در ساختار تصمیمگیری ایران هستند. آمریکاییها بازگشایی کامل و بیقیدوشرط تنگه هرمز را «آسانترین بخش توافق» میدانند و هشدار دادهاند که بدون حل این مسئله، هرگز به پروندههای پیچیدهتری مانند مسئله هستهای و اورانیوم ۶۰ درصدی ورود نخواهند کرد.
در پاسخ به این فضا، تحرکات دیپلماتیک ایران در مسقط متمرکز شده است. سفر عباس عراقچی به عمان، تلاش برای احیای مفاد یادداشت تفاهمی است که پیشتر برای کاهش تنشها به دست آمده بود. تهران معتقد است که تحریمهای جدید آمریکا و نقض برخی بندهای تفاهم از سوی واشنگتن، توازن بازی را بر هم زده و هرگونه تعهد جدید باید بر پایه پایبندی متقابل شکل بگیرد. با این حال، اصرار طرف مقابل بر علنی کردن این تعهد، نشان میدهد که امنیت دریانوردی در هرمز به شاخص اصلی سنجش اعتبار دیپلماتیک تبدیل شده است.
مدل مالاکا؛ جایگزین تهدید
یکی از ابعاد جدید و کمتر دیدهشده در تحولات اخیر، ورود شرکای اروپایی و منطقهای به حوزه ایدهپردازی برای مدیریت حقوقی تنگه هرمز است. گزارش روزنامه گاردین درباره احتمال موافقت اروپا با پرداخت «عوارض خدمات ناوبری» غیراجباری، دریچه جدیدی را در این بحران باز کرده است. این طرح که با الگوبرداری از مدیریت تنگه مالاکا پیشنهاد شده و از حمایت عمان نیز برخوردار است، تلاش میکند تا میان حق حاکمیت سرزمینی ایران و قوانین بینالمللی عبور مرور ترانزیتی، نوعی تعادل ایجاد کند.
بر اساس حقوق بینالملل، اخذ عوارض اجباری صرفاً برای عبور محض از یک تنگه بینالمللی مجاز نیست، اما رویه تنگه مالاکا نشان میدهد که کشورهای ساحلی میتوانند در قبال ارائه خدمات ایمنی، هدایت دریایی و حفظ امنیت محیط زیست، مبالغی را به صورت داوطلبانه از خطوط کشتیرانی دریافت کنند.
این ایده پتانسیل آن را دارد که به یک خروجی آبرومندانه دیپلماتیک برای کاهش تنشها تبدیل شود. ایران میتواند از این طریق، نفوذ و حاکمیت خود بر آبراه را بدون نیاز به رفتارهای پرخطر نظامی تثبیت کند و همزمان منافع اقتصادی مشروعی را تعریف کند. اما موفقیت چنین طرحهایی مشروط به آن است که فضای حاکم بر منطقه، فضایی پیشبینیپذیر و مبتنی بر قواعد حقوقی باشد، نه فضایی ملتهب که در آن هر لحظه امکان شلیک یا توقیف وجود دارد. عبور از وضعیت بحرانی به وضعیت حقوقی، نیازمند آن است که ابزار تنگه هرمز از یک لنگرگاه تهدید دائمی، به یک نهاد قاعدهمند بینالمللی بازتعریف شود.
جهان در حال دور زدن هرمز؟
جذابیت کارت استراتژیک تنگه هرمز برای سیاستگذاری خارجی ایران غیرقابل انکار است. گذرگاهی که نزدیک به یکپنجم نفت مصرفی جهان از آن عبور میکند، همواره به عنوان یک سپر دفاعی محکم در برابر تحریمها و تهدیدهای نظامی غرب عمل کرده است. اما قانون نانوشتهای در دانش استراتژی وجود دارد که میگوید هر ابزاری اگر بیش از حد و خارج از ظرفیت واقعیاش مورد استفاده قرار گیرد، خاصیت بازدارندگی خود را از دست میدهد و به ضد خود تبدیل میشود.
تحلیلگران و ناظران سیاسی باسابقه کشور، از جمله احمد زیدآبادی، هشدارهای جدی را در این زمینه مطرح کردهاند. اصرار مداوم بر تحمیل بارهای سنگین سیاسی و امنیتی بر تنگه هرمز، پدیدهای خطرناک را به دنبال دارد که میتوان آن را «بدیلسازی استراتژیک» نامید. وقتی مصرفکنندگان بزرگ انرژی و کشورهای حاشیه خلیج فارس به این نتیجه برسند که هرمز دیگر یک مسیر امن و پیشبینیپذیر نیست، سرمایهگذاریهای کلان خود را برای دور زدن این آبراه آغاز میکنند.
واقعیت آن است که این فرآیند از سالها پیش آغاز شده است. خطوط لوله انتقال نفت شرق به غرب در عربستان سعودی، توسعه بنادر فجیره در امارات خارج از خلیج فارس و پروژههای ریلی و جادهای میانبر در عراق و ترکیه، همگی گامهایی عملی برای کاهش وابستگی جهان به تنگه هرمز هستند. تاکید بیش از حد بر اهرم انسداد یا ناامنی در این منطقه، سرعت اجرای این پروژهها را دوچندان میکند. نتیجه میانمدت و درازمدت این روند، کاهش تدریجی اهمیت ژئوپلیتیک تنگه هرمز خواهد بود؛ یعنی همان سرمایه بینظیری که ایران در طول قرنها از آن پاسداری کرده است. اگر اهمیت استراتژیک تنگه کاهش یابد، یکی از بزرگترین برگهای برنده ایران در جغرافیای سیاسی جهان برای همیشه کماثر خواهد شد.
اختلاف بر سر نحوه استفاده از یک برگ برنده
در داخل کشور، نگاه به مسئله تنگه هرمز یکدست نیست و میتوان دو نحوه نگرش کاملا متفاوت را در قبال آن رصد کرد. از یک سو، جریانهای تندرو و برخی مقامات پارلمانی و مذهبی، مانند رئیس کمیسیون امور داخلی مجلس یا خطیب نماز جمعه تهران، بر این باورند که تنگه هرمز هرگز نباید به شرایط پیش از درگیریهای اخیر (جنگ رمضان) بازگردد و این آبراه باید منحصراً با ترتیبات و مقررات دیکتهشده از سوی ایران مدیریت شود. این دیدگاه، هرگونه عقبنشینی یا صدور بیانیه شفاف را نشانه ضعف تلقی کرده و بر ادامه سیاست فشار حداکثری در میدان پای میفشارد.
در مقابل، رویکرد واقعگرایی دیپلماتیک که عمدتاً از سوی کارشناسان اقتصادی و توسعهگرا نظیر صادق الحسینی مطرح میشود، بر این مبنا است که داراییهای استراتژیک باید در خدمت گشایشهای اقتصادی و نقد کردن امتیازات سیاسی قرار گیرند. از این منظر، تنگه هرمز همواره در کنترل جغرافیایی ایران است و نیازی به اثبات روزمره این اقتدار با رفتارهای پرخطر نیست. در پنجره زمانی حساسی که تفاهمنامههای اولیه شکل گرفتهاند، وظیفه اصلی دستگاه دیپلماسی، تمرکز بر تثبیت دستاوردها، رفع تحریمها و ایجاد ثبات برای نقد کردن منافع اقتصادی است. حساسیت بیش از حد نشان دادن به مسیرهای ناوبری در این مقطع، بازی در زمین طرف مقابل است که تلاش میکند ایران را به عنوان یک بازیگر غیرقابل پیشبینی و مخل امنیت تجارت جهانی معرفی کند.
پایبندی به تفاهمنامهها و پرهیز از بازی با کارت تنگه در دورههای حساس مذاکراتی، به معنای دست کشیدن از قدرت بازدارندگی نیست؛ بلکه به معنای استفاده هوشمندانه از داراییهاست. قدرت واقعی زمانی معنا پیدا میکند که بتواند به ثبات اقتصادی، مهار تورم و بهبود معیشت مردم در داخل منجر شود، نه اینکه خود به عاملی برای تشدید تحریمها و انزوای بیشتر تبدیل شود.
قدرت در استفاده یا در حفظ اهرم است؟
تنگه هرمز برای ایران فراتر از یک گذرگاه دریایی، نمادی از حاکمیت ملی و قدرت منطقهای است. اما پاسداری از این قدرت، الزامات خاص خود را دارد. تجربه تاریخی نشان داده است که دیپلماسی و میدان نباید به قیمت حذف یکدیگر پیش بروند. اصرار بر استفاده مکرر از حربه تهدید در هرمز، جهان را به سمت یافتن جایگزینها سوق میدهد و در نهایت، ارزش این برگ برنده را از میان خواهد برد.
در شرایطی که عباس عراقچی در مسقط مشغول چانهزنیهای نفسگیر است، عقلانیت رسانهای و راهبردی حکم میکند که از رویکردهای تحریکآمیز و شعاری فاصله گرفته شود. ایران باید بتواند از ظرفیتهای حقوقی مانند مدل عوارض ناوبری غیراجباری بهرهبرداری کند و همزمان با تضمین امنیت دریانوردی بینالمللی، دست برتر خود را در مذاکرات حفظ کند. نقد کردن امتیازات ناشی از تفاهمهای اخیر و بازگرداندن ثبات به اقتصاد کشور، اولویتی است که نباید قربانی پافشاریهای بیمورد بر روی کارت فرسودهشده تنگه شود. شجاعت در دیپلماسی، گاهی در شناخت زمان مناسب برای عدم استفاده از یک ابزار نظامی نهفته است.