اخلاق در قرآن کریم – آیتاللهالعظمی جوادی آملی
هیچ انسانی بی نیاز از راهنمایی و به کاربستن دستورالعمل های اخلاقی نیست. در این نوشتار به برخی موارد اشاره می شود.
ما با سرمایه تشخیص خلق شدهایم و کسی نیست که این سرمایه را نداشته باشد: «و نفسٍ و ما سَوّیها فَألهَمَها فُجورها و تَقویها» (سوگند به نفس و آن که او را درست کرد؛ سپس پلیدکاری و پرهیزگاری اش را به او الهام کرد. شمس، ۷ ـ ۸) هر کسی به اندازه خود میفهمد راهی که برگزیده، حق یا باطل است؛ بنابراین باید کاملا مراقب خود باشیم و ببینیم پیشنهادی که در نهان ما پیدا شده، پیام دوست استیا پیام دشمن.
یکی از کلمات جامع امیرالمؤمنین (ع) این است: «یا ابن آدم، کُن وصیّ نفسکَ فی مالِکَ وَاعمَل فیه ما تُؤثِر أن یُعمَل فیه مِن بَعدِک»۳ تو خود، وصی خود باش؛ یعنی مگو بعد از مرگ من، این مال را چنین مصرف کنند. وصیت دو گونه است: عهدی و تملیکی؛ وصیتی که مربوط به بعد از مرگ است، وصیت عهدی است که از انسان در حال حیات ساخته نیست؛ مانند وصیت های مربوط به کفن و دفن. اینها مربوط به انسان مرده است؛ اما در وصیت تملیکی، نباید انسان زنده، مانند مرده باشد بلکه باید، وصی خودش باشد. جمله «کن وصی نفسک» کلمه جامعه و فراگیر است؛ یعنی، «کن حسیب نفسک»، «کن رقیب نفسک»، «کن محب نفسک» و…
البته ما در قیامت حسابرس خود هستیم: «کفی بنفسکَ الیَومَ علیکَ حَسیبا» (خودت برای رسیدگی به حساب خویش کافی هستی. اسرا، ۱۴) . آن روز که انسان نمیتواند دروغ بگوید و کار خود را توجیه کند: «و لا یَکتُمون الله حَدیثا» (نساء، ۴۲)؛ ولی هنر این است که انسان در دنیا محاسب خود باشد.
اثر تهذیب روح آن است که انسان قبل از مرگ، به این مقام رفیع بار یابد. در قیامت، همه انسان ها یکجا زنده میشوند: «انّ الاولین و الاخرینَ لَمَجموعونَ الی میقاتِ یَوم مَعلوم» (واقعه، ۴۹ ـ ۵۰) .
در آنجا هیچ کس به فکر دیگری نیست. در این دنیا نیز در یک حادثه تلخ آتش سوزی یا زلزله، کسی به فکر دیگری نیست. در حالی که زلزله قیامت، زلزله معمولی یا «زمین لرزه» نیست، بلکه «جهان لرزه» است: «انّ زلزلۀ الساعۀ شیءٌ عظیم»(حج، ۱)در آنجا احدی به فکر احدی نیست و کسی هم کسی را نمیشناسد. آن صحنه را هم اکنون میشود ممثل یا مجسم کرد تا انسان در همین دنیا حسابرس خود باشد و بفهمد پیشنهادهایی که به او دادند، حق و یا باطل است.
انتخاب دوستان خردمند
دوست عاقل هرگز تبهکاری رفیق خود را توجیه نمیکند، بلکه آن را دوستانه تذکر میدهد. دوست واقعی کسی است که عیب دوستش را به او بگوید. ائمه معصومین(ع) فرمودهاند: هیچ هدیهای به برادر مؤمن بهتر از بیان عیب او نیست. گرچه نباید عیوب کسی را در حضور دیگران به او گفت؛ زیرا ارائه عیب در انظار دیگران اثری ندارد و او را میرنجاند؛ چون چنین نصیحتی به منزله سرزنش است، نه نصیحت؛ بنابراین باید آن را به صورت خصوصی و آن هم دوستانه و خیرخواهانه به او تذکر داد؛ نه به صورت عیب جویانه و برای اینکه تذکردهنده بخواهد خود را مطرح کند و ضعف او را به رخش بکشد.
استفاده از انتقاد دشمن
دشمن بر دو گونه است: دشمن حسود و عیب جو که فقط میکوشد عیب را ببیند گرچه عیبی در میان نباشد، و دشمن خردمند. دشمن حسود و عیبجو حشره گونه روی نقاط ضعف مینشیند. اما دشمن خردمندی که غرضش بد، ولی کارش خوب است، حسن فعلی و قبح فاعلی دارد، چون از یک سو میخواهد انسان را از پا در بیاورد؛ ولی از سوی دیگر کارش خوب است و حساب شده، نقطه ضعفها را گوشزد میکند؛ مثلا اگر در حضور عدهای اعتراض کند و مقصودش ریختن آبروی انسان باشد، از این نظر کارش بد است؛ ولی تشخیص درست عیب کار خوبی است. عدهای سعی میکردند انتقاد سازنده دشمنان فرزانه را نیز مغتنم بشمارند. چون آنها به صورت حساب شدهای عیب را شناسایی میکنند.
ضعفهای دیگران را، هم حشره گونه میتوان دید و هم پزشک گونه. اگر انتقاد حشره گونه باشد، هم قبح فاعلی دارد و هم قبح فعلی و نارواست؛ اما اگر انتقاد، پزشک گونه باشد، حسن فاعلی و فعلی دارد. کسانی که درصدد تهذیب روح هستند، از این شرط و راه سوم هم مدد میگیرند.
نتیجه شناخت دشمن
وقتی انسان دوست و دشمن را شناخت، آنگاه بر اساس آیه «و اعدّوا لهم مَا استطعتُم مِن قوّه» (انفال، ۶۰) خود را مسلح میکند و هنگامی که وارد کار اجتماعی شد، از گزند تهاجم محفوظ میماند و این محصول تهذیب قرآنی است.
امیرالمؤمنین (ع) میفرماید: زرق و برق دنیا شما را رها میکند؛ ولی قبل از اینکه او شما را رها کند، شما رهایش کنید: «و آمرکم بالرفص لهذه الدنیا التارکۀ لکم، الزائلۀ عنکم و ان لم تکونوا تحبون تَرکَها». ۲ انسان همانند گل، گلابی دارد که حیثیت اوست. حال اگر گلاب از گل گرفته شد، تفاله بی ارزشی از آن باقی میماند که آن را به دور میریزند. دنیا گلاب را از انسان میگیرد و او را تفاله کرده، رها میکند. البته ترک دنیا غیر از ترک خدمتبه مردم است. گوشهگیری و ترک خدمتبه جامعه روا نیست؛ زیرا خدمتبه مردم مسلمان عبادت است. ترک دنیا که مطلوب است، همان ترک زرق و برق و رهایی از هوا و هوس است. از اینکه اگر ما کاری انجام بدهیم، توقع تشکر داریم، معلوم میشود که برای رضای خدا انجامش نمیدهیم. این بیماری در بسیاری از ما هست.
امیرالمؤمنین(ع) در عهدنامه مالک اشتر میفرمایند: «و ایّاک و الاعجاب بنفسک و الثقۀ بما یعجبک منها و حبّ الاطرء: خویشتن را از خودپسندی برکنار دار و نسبتبه آنچه از خودت اعجاب تو را برمیانگیزد، اعتماد مکن. مبادا ستایش را دوستبداری؛ فأن ذلک مِن اوثق فُرص الشیطان: زیرا که آن مطمئنترین فرصتبرای شیطان است.» ۳
پرشورترین صحنه تهاجم شیطان وقتی است که دیگران از انسان تعریف میکنند؛ چون انسان در آن حال حب نفس دارد و حب نفس با حب خدا سازگار نیست. در این صورت، این محبوب دروغین که دشمن راستین است، «امیر» میشود و او هم جز به زشتی امر نمیکند. برخی حیوانات از پلیدترین مواد تغذیه میکنند و از آنها لذت میبرند! آیا هیچ احتمال دادهاید که ما هم احیانا مثل آنها باشیم؟ به هر تقدیر تا انسان، دوست و دشمن حقیقی خود را نشناسد نجات نمییابد.
پی نوشت ها:
۱. نهجالبلاغه، حکمت ۲۵۴.
۲. بحار، ج۸۶، ص۲۳۷.
۳. نهجالبلاغه، نامه ۵۳.